الشيخ حسين المظاهري

47

عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان (فارسى)

خانم مقدّسه اى به من گفت به كسى در حال احتضار مى گفتند بگو لا إله الا الله ، مى گفت : سنار ، يه عباسى ، 3 سنار دو عباسى ، ده شاهى . چون اين فرد رباخوار بوده و سواد نداشته با انگشتانش حسابهايش را مى كرده است . آنقدر سنار ، يه عباسى گفت تا آنكه بند بريده شد و رگ از بدن بيرون آمده و جان ، گرفته شد . اين بعُد و اين قفس كه غريزه شهوت او را مهار كرد از او گرفته شد . درباره ى هارون مى گويند در حال مرگ نگاه مى كرد و مى گفت من را به بلندى ببريد تا نگاه كنم . معنايش اين است كه مى خواهند اين بند را كشيده و اين رگ را از بدن بيرون آورند . لذا مرتب نگاه مى كرد و مى گفت : ما اغنى عَنّى مالِيَه هَلَكَ عَنّى سُلطانِيَه . « 1 » ديدى كه اين مال براى من هيچ فايده اى نداشت ! ديدى كه اين سلطنت ، من را نابود كرد ! حالا اگر به اين مقدار باشد ( يعنى بيرون كشيدن رگ از بدن ) اشكالى نيست . امّا اگر يك دفعه ايمان را بگيرند آنوقت چه ؟ اينجاست كه همه بايد بترسند . آن كسانى كه بت در دلشان است . آنها كه بت هوى و هوس ، بت پول پرستى ، بت رياست طلبى و بت شهوترانى دارند ، آنها كه دلشان باغ وحشى است كه هر گوشه اى را يك بت گرفته است و ديگر جايى براى خدا ندارد . يكى از علماى علم اخلاق مى فرمود : اى مردم ! اگر همه بگويند مشرك نشو ، من مى گويم بيا لااقل مشرك شو ، براى اينكه يك جايى هم براى خدا در دل قرار بدهى . اين دل مال خداست ، اين

--> ( 1 ) 1 . سوره الحاقه ، آيات 29 و 30 .